معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥ - گزیده ای از پژوهش های ارسالی

گزیده ای از پژوهش های ارسالی


حق تعالى گرم و سرد و رنج و درد بر تن ما مىنهد اى شيرمرد خوف و جوع و نقص اموال و بدن جمله بهر نقد جان ظاهر شدن پس محك مىبايدش بگزيده‌اى در حقايق امتحانها ديده‌اى تا شود فاروق اين تزويرها تا بود دستور اين تدبيرها يكى از سنّتهاى خداوند در مورد انسانهاى مكلّف، سنّت ابتلا و امتحان است. خداوند همه انسانها را در هر زمان و شرايطى در بوته آزمايش و ابتلا قرار مي‌دهد. ابتلا و امتحان الهى، قرار گرفتن انسان در مقابل رويداد و حادثه‌اى است كه مىتواند در آن يكى از دو راه خوب و بد و يكى از دو طريق سعادت و شقاوت را انتخاب نمايد. علامه طباطبائى مىگويد: «سنّت امتحان يك سنّت الهىِ هميشه جارى است، يك سنّت عمليّه است متكى بر يك سنّت تكوينىِ ديگر و آن سنّت تكوينى، همان هدايت عامّه پروردگار است كه انسان و اندازه و اجل او را رهبرى مىنمايد و روشن است كه ناموس امتحان قابل نسخ نيست، زيرا متكى بر يك سنّت تكوينى است و نسخ در سنن تكوينى مساوى با فساد ]است[ و فساد در امور تكوينى، محال است.» سنّت امتحان همانند ديگر سنن خداوند به زمان خاصى از حيات آدمى اختصاص ندارد. آدمى آنگاه كه مكلّف به تكاليف الهى مىگردد تا آخرين لحظههاى حيات در معرض امتحانات پى در پى خداوند قرار مىگيرد و به قول مولانا: گر تو نقدى يافتى مگشا دهان هست در ره سنگهاى امتحان سنگهاى امتحان را نيز پيش امتحانها هست در احوال خويش گفت يزدان از ولايت تا به حين يفتنون كل عام مرّتين ز امتحانات قضا ايمن مباش هان ز رسوايى بترس اى خواجه تاش سنّت ابتلا، فراگير است و همه انسانها را دربر مىگيرد؛ مؤمنان، كفار، منافقان، انبيا، اوليا، ائمه و... همه و همه سوار بر امواج گاه آرام و گاه بسيار تند و شديد امتحانات الهى قرار مىگيرند. گروهى سربلند و سرافراز با صبر و پايدارى و تحمل و رضايت به ساحل پيروزى دست مىيابند و دسته‌اى ديگر به سختى در آن ساحل آرام مىگيرند و عده‌اى هم غرق گشته و در پيشگاه خداوند مردود و رسوا مىشوند. علامه طباطبائى ذيل آيه ١٤ يونس مىفرمايد: «ثمّ جعلناكم خلائف فى الارض من بعدهم لننظر كيف تعلمون» مىگويد: در اين آيه بيان شده است كه سنت امتحان و آزمايش، عموميت دارد و همچنان جارى است و اين دنيا محل امتحان است. صاحب تفسير الكاشف ذيل آيات ٩٤ و ٩٥ اعراف مىنويسد: «در آيات پيشين خداوند به هلاكت قوم نوح و هود و صالح و لوط و شعيب اشاره فرمود و همچنين فرمود كه عاقبت پرهيزكاران خير و نيكويى است و عاقبت تكذيب كنندگان شرّ و بدى است. در اين آيات روشن مىسازد كه اين حوادث و امورى كه اقوام گذشته بدان دچار شدند تنها به آنان اختصاص ندارد، زيرا اين سنّت خداوندى است و... .» سنّت ابتلا نه قابل نسخ است و نه متغيّر و نه استثناپذير، زيرا قوانين آفرينش، هيچ كدام استثناپذير نيستند و كلام مولا على در نهج‌البلاغه نيز همين معنا را مي‌رساند: اى مردم به راستى خداوند شما را از اينكه بر شما ستم كند، مصون داشته، ولى از ابتلا و آزمايش مصون نداشته است. جاى ترديد نيست كه امتحان و آزمايشِ منسوب به خداوند غير از آزمونى است كه به انسان نسبت داده مىشود. انسان با آزمايش مىخواهد جهل و نادانى خود را درباره يك موضوع مرتفع سازد و براى تحصيل آن نيازمند انجام مقدماتى است كه بدون آنها، استخراج هدف امكانپذير نخواهد بود. اما در مورد امتحان خداوندى ارتفاع جهل به موضوع، مفروض نيست، چرا كه او عالم مطلق است و جهل و نادانى را به ساحت كبرياى او راه نباشد. حمزه نظرپور، شماره اشتراك ١٧٢٥، از اصفهان مفهومشناسى «امتحان در لغت به معناى آزمون است. اين واژه از ريشه (م ـ ح ـ ن) به معناى تازيانه‌زدن و گداختن گرفته شده است. 'امتحنت الذهب``؛ يعنى طلا را در آتش قرار دادم تا آزمايش شده و خالص شود. امتحان با توجه به معناى ريشه آن در مواردى به كار مي‌رود كه با سلب آسايش و آرامش ظاهرى همراه است.» واژههاى ديگرى چون «تمحيص»، «ابتلا» و «فتنه» نيز به نوعى معناى آزمايش را مي‌رساند و هر يك خصوصيتى جداگانه دارند. «تمحيص، آزمونى است كه با آن چيزى را از آلودگى پيراسته و از عيوب و زوايد خالص سازند. گفته شده: از آن رو كه در برخى موارد تمحيص در برابر محق به كار رفته و محق بر نقصان و محو شدن دلالت مىكند، در تمحيص اين خصوصيت وجود دارد كه با ابقا و تثبيت همراه است.» ابتلا از ريشه «يلو» يا «يُلى» به معناى امتحان است كه با توجه به معناى قدمت، كهنگى و فرسودگى در ريشه اخير، بيشتر با امور مدت‌دار تحقق يافته و نوعآ در مواردى به كار مي‌رود كه با مصيبتها و مكاره و مشقتها همراه است. «فتنه به معناى آزمودن از ريشه (ف ـ ت ـ ن) به معناى شيفتگى و شيدايى است. فتنه با توجه به معناى ريشه آن آزمودنى است كه با امور به ظاهر زيبا و فريبا صورت پذيرد. مؤيّد اين مطلب به كار رفتن فتنه در برخى آيات و نيز در لغت درباره مال و فرزندان است. براى فتنه معانى ديگرى نيز گفته شده كه كاربرد فتنه درباره برخى از آنها چون قتل، شرك، كفر و... از باب تسميه سبب به اسم سبب است، زيرا فتنه مىتواند زمينه ارتكاب آنها را فراهم آورد. به نظر مي‌رسد همه واژههاى ياد شده به نوعى در بردارنده مفهوم امتحان است؛ گو اينكه در چگونگى اين دلالت به صورت تضمّن، التزام يا مطابقت، يكسان نيستند. امتحان از منظر مفسّران به وجوه گوناگون تفسير شده است؛ از جمله : ١ ـ تربيت انسانها و دعوت ايشان به سوى حسن عاقبت و سعادت؛ ٢ ـ تشريع اوامر و نواحى و جعل تكاليف براى مردم؛ ٣ ـ تمرين دادن و آماده ساختن بندگان؛ ٤ ـ ايجاد شناخت و معرفت در قلب انسان؛ ٥ ـ بخشيدن صبر و مقاوت در برابر مشكلات. در يك جمعبندى شايد بتوان گفت كه امتحان در فرهنگ قرآن، قرار دادن انسانها در بستر حوادث گوناگون تلخ و شيرين با هدف رسيدن آنان به كمال لايق خويش است و در آيات بىشمارى با واژههاى سنّت امتحان و ضرورت آن (عنكبوت، آيه ٢)، فلسفه و اهداف امتحان (عنكبوت، آيه ٣)، امتحان و علم الهى (عنكبوت، آيه ١)، ابزارها و شيوههاى امتحان (انفال، آيه ٢٨)، راه موفقيت در امتحان (بقره، آيه ١٥٥) بيان شده است. عفت محبىپور، شماره اشتراك ٤٧٩٢، از لار مسئله امتحان و آزمايش، از جمله مسائلى است كه در قرآن كريم بر آن بسيار تكيه شده و مطالب مربوط به آن با تعبيرهاى مختلف مانند: «فتنه، بلا، تمحيص، تمييز، امتحان» بيان گرديده است. امتحان در فارسى معادل لفظِ «فتنه» و در عربى معادل كلمه «ابتلا» است. «اصل فتنه آن است كه طلا را در آتش بيفكنند و زير فشار حرارت قرار دهند تا باطن آن آشكار شود و معلوم گردد خالص است يا ناخالص.» ابتلا، «آزمون» است و از اين رو آن را ابتلا گفته‌اند كه گويى فرد در اثر كثرت آزمايش فرسوده مىشود. علامه طباطبائى در توضيح لفظ ابتلا مىفرمايد: «ابتلا هنگامى به كار مي‌رود كه امرى را بر كسى عرضه كنى و او را در حادثه‌اى بيفكنى تا او را بدين وسيله آزمايش كنى و صفات نفسانيّه او برايت ظاهر شود.» بنابراين، ابتلا و بلا به معناى امتحان و آزمايش است. بدين ترتيب كه كارى را به كسى پيشنهاد مىكنند، يا او را در حادثه و واقعه‌اى قرار مي‌دهند، تا بدين‌وسيله خود را نشان دهد و صفات باطنى او را مانند اطاعت، شجاعت، سخاوت، عفت، علم و وفا و يا نقطه مقابل اينها و ميزانشان را دريابند. بديهى است كه امتحان همواره بايد به وسيله عمل باشد، زيرا ابتلا جز با عمل معنا نمىيابد. در صحنه عمل است كه صفات باطنى انسان ظاهر مىشود و نيز استعدادهاى انسان از قوّه به فعل در مي‌آيد و به سوى كامل شدن پيش مي‌رود. هر گاه بخواهيم انسان را به سوى مقصد تربيت سوق دهيم، بايد به وسيله مجموعه‌اى از اعمال دريابيم كه او تا چه اندازه آمادگى و صلاحيت آن مقصد را دارد تا بتوانيم زمينه لازم را براى اين مقصد به درستى فراهم كنيم و نيز براى اينكه دريابيم كه متربّى در چه مرتبه‌اى است و چه توانايىها و صلاحيتهايى دارد و بخواهيم آن توانايىها و صلاحيتها ظهور كند، بايد يك سلسله امور را كه متناسب مقصد تربيت است، بر او وارد كنيم. اين عمل، ابتلا و امتحان ناميده مىشود و همه چيز براى اين است كه باطنها ظهور كند و صلاحيتها و عدم صلاحيتها ظاهر شود. اين همان چيزى است كه پيوسته درباره انسان تحقّق مىپذيرد. لحظه لحظه امتحانها مي‌رسد سرّ دلها مىنمايد در جسد ارسال رسل، انزال كتابهاى آسمانى، تحوّلات و تطوّرات، خير و شرّ، نعمت و نقمت، وسعت و تنگى، فراوانى و كمبود، فقر و غنا، امنيت و ترس، حيات و مرگ، همه و همه براى اين است كه صلاحيت و عدم صلاحيت انسان نسبت به مقصدى كه دين، آدميان را بدان مىخواند ظهور يابد. امام خمينى(ره) در اينباره مىفرمايد: «بعثت رسل و نشر كتاب آسمانها همه براى امتياز بشر و جدا شدن اشقيا از سُعدا و مطيعين از عاصين است و معناى امتحان و اختيار حق، همين امتياز واقعى خود بشر است از يك‌ديگر.» مجتبى نواپور، شماره اشتراك ٨٥٣٠، از اهر ابزارهاى امتحان الهى ابزارهاى امتحان الهى براى بندگان، متفاوت است. خداوند تبارك و تعالى بعضى را با سختى و گرسنگى، تهى دستى و بيمارى و ناراحتى مي‌آزمايد، برخى را با مال و منال، قدرت، رياست و نعمت و ثروت آزمايش مىكند و عده‌اى را با قراردادن در محيط آلوده امتحان مىنمايد. دليل نتوع در امتحان نيز روشن است، چون ممكن است افرادى تحمل گرسنگى و گرفتارى را داشته باشند ولى تحمل سيرى، رفاه و آسايش را نداشته باشند، يا اينكه افرادى قبل از رسيدن به پست و مقامى خوش اخلاق و خوش برخورد باشند اما پس از رسيدن به قدرت و رياست، متكبر و خودخواه شوند، يا اينكه اشخاص تا در محيط سالم هستند، پاىبند به حلال و حرام باشند، ولى با قرار گرفتن در محيط ناسالم به دستورات شرع بى اعتنا شوند و آنها را ناديده بگيرند، يا نسبت به مال حرام، دزدى و رشوه بتوانند زمام را از دست ندهند و به مال ديگران چشم نداشته باشند، ولى در برابر غريزه جنسى و شهوت، خود را ببازند و هنگام قرار گرفتن در محيط آلوده غرق در بىبند و بارى گردند. از اين رو براى اينكه انسانها در ابعاد مختلف كامل شوند و رشد كنند لازم است در تمام جهات آزمايش گردند. قرآن مجيد مىفرمايد: «انا جعلنا ما على الارض زينة لها لنبلوهم ايهم احسن عملا؛ آنچه را روى زمين است زينت آن قرار داديم تا آنها (مردم) را بيازماييم كه كدامشان نيكوتر عمل مىكنند.» طبق آيه فوق، دنيا با جلوههاى جاذبه‌دار خلق شده است، به حدى كه بيشتر مردم فريفته آن مىشوند و جز به مسائل زندگى و رسيدن به اهداف دنيوى نمي‌انديشند. در اين شرايط است كه ميزان اعتقاد و ايمان و پاىبندى به تكاليف الهى يا علاقه و گرايش به ماديات مشخص مىگردد. به طور كلى ابزارهاى امتحان الهى را مىتوان چنين برشمرد: ١ ـ دنيا و زينتهاى آن: طبق آيه بالا دنيا و زينتهايش براى بشر آزمايش است. ٢ ـ خير و شرّ: «و نبلوكم بالشر و الخير فتنه و الينا ترجعون». بدون شك در جهان پيرامون ما امورى هستند كه ما آنها را شرّ مىناميم، بلاها و مصيبتهاى ناشى از پديدههاى طبيعى همچون سيل، زلزله، بيمارىها، دردهاى فيزيكى، آلام روحى، مجموعه وسيعى از شرور را پديد مي‌آورند كه هر انسانى كم و بيش با آنها دست به گريبان است و اينها همه آزمونى است بزرگ تا صبر و طاقت و استقامت افراد و نحوه برخورد با آنها آزمايش شود. ٣ ـ جنگ و جهاد: «ولنبلونكم حتى نعلم المجاهدين منكم و الصابرين و نبلوا اخباركم». ميدانهاى جنگ و جهاد محل مناسبى براى شناخت مجاهدان و صابران، از مردم منافق و دروغگوست. آنجا كه جان را بايد در طبق اخلاص نهاد و در راه خدا سر از پا نشناخت، مجاهدان واقعى شناخته مىشوند و اين سرافرازانند كه آبروى دين هستند. ٤ ـ ترس و گرسنگى و كمبود در مالها و جانها: «و لنبلونكم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين؛ قطعآ همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، زيان مالى و جانى و كمبود ميوهها آزمايش مىكنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان.» يكى از ابزارهاى امتحان الهى، ترس است. وقتى مسئله خوف و ترس پيش مي‌آيد گروهى خود را مىبازند و براى اينكه به آنان آسيبى نرسد شانه از زير بار مسئوليت خالى مىكنند، از جنگ فرار مىكنند، براى حفظ آبروى خود راه سازشكارى را در پيش مىگيرند و دائم بهانه تراشى مىكنند و بدين وسيله از تكاليف الهى سر باز مي‌زنند ولى در مقابل گروهى هستند كه متهوّرانه با ايمان و توكل، خود را آماده هر گونه فداكارى مىكنند و گوهر وجودى خود را آشكار مىنمايند. از ديگر مواد امتحانى، گرسنگى است و اين كارى است بسيار دشوار. گاهى عواملى چون خشكسالى و قحطى و گرانى سبب مىشود كه عده‌اى با كمبود مواجه شوند و ناچارآ گرسنگى را تحمل نمايند و براى رفع گرسنگى خود هر خلافى را مرتكب نشوند و با نيروى ايمان، صبر پيشه كنند تا از اين امتحان الهى سرافراز بيرون آيند. زيانهاى مالى و جانى، از ديگر ابزار امتحان الهى است. وقوع زلزله، سيل و بيمارى ممكن است مال و جان آدمى را به مخاطره بيفكند و انسان را در معرض امتحانى بزرگ قرار دهد. در بحبوحه حوادث سهمگين، دلهاى دريايى خود را براى هر نوع جانبازى آماده مىكنند. مال انسان فقط وسيله‌اى براى گذران زندگى اوست و بايد در مقابل زيانهاى مالى، انسان خود را نبازد، چرا كه انسان عاقل مملوك مال دنيا نيست بلكه مالك آن است. مال دنيا همانند چرك كف دست است كه با يك شستن ممكن است از بين برود، پس بايد دلبستگىها را به مال دنيا هر چه بيشتر كم كنيم تا در مقابل سود و زيانهاى آن زياد متأثّر نشويم. جان و هستى انسان نيز مورد آزمايش است. اما آنها كه جانان را شناخته‌اند از اينكه جان را فدايش كنند ابايى ندارند. جايى كه پاسدارى از حريم حق نياز به جانفشانى دارد آنها كه جام دلشان سيراب از عشق الهى است سر از پا نمىشناسند و در محضر الهى جان خويش را تقديم مي‌دارند؛ چنانكه در هشت سال دفاع مقدس ديديم چگونه عده‌اى سرفرازانه جان را تقديم جانان نمودند و هم آنها هستند كه پيروز و فيروز و رستگار شدند. ٥ ـ مرگ و حيات: «الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملا؛ او كسى است كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك بهتر عمل مىكنيد.» از ديگر آزمونهاى الهى، مرگ و زندگى است. اگر در اينجا مرگ قبل از حيات ذكر شده به دليل تأثير عميقى است كه توجه به مرگ در حسن عمل دارد. عالم، ميدان آزمايش بزرگى است براى همه انسانها. مرگ و حيات، و هدف از آن رسيدن به حسن عمل است كه مفهومش «تكامل معرفت و اخلاص نيت و انجام هر كار خير» است. ٦ ـ پُست و مقام و درجه: «و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم فى ما آتاكم؛ و رتبه بعضى از شما را بالاتر از ديگرى گردانيد تا شما را در اين تفاوت رتبهها بيازمايد.» يكى از آزمونهاى بسيار حساس اجتماعى، اعطاى پست و مقام و درجه به عده‌اى از رجال و دولت مردان است كه در مدت مسئوليت چگونه عمل مىكنند؟ آيا قدر خود و مسئوليت خود را مي‌دانند يا با دست خويش خود را به هلاكت مي‌اندازند؟ با زيردستان چگونه رفتار مىكنند؟ آيا حبّ رياست، آنان را به خطا و ظلم وادار نمىكند؟ قدر مسلّم اين است كه كرسى رياست و پست و مقام فقط امانتى بيش نيست كه چند صباحى نزد افراد به وديعه گذاشته مىشود، خوشا به حال كسى كه ميز رياست او را نمىفريبد و دست به ظلم و خطا دراز نمىكند. ٧ ـ اموال و اولاد: «و اعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنه؛ و محققآ بدانيد كه شما را اموال و فرزندان (در دنيا) فتن و ابتلايى بيش نيست.» محمدرضا ثامنى، شماره اشتراك ٦٥٠، از سنقر فلسفه آزمايشهاى الهى ١ ـ ارزيابى اعمال برتر بندگان: يكى از دلايل آزمايش و امتحان الهى، ارزيابى اعمال بندگان است كه كداميك به اوامر و نواحى خداوند گوش فراداده و عمل برترى را ارائه مي‌دهند؛ چنانكه مولا اميرالمؤمنين مىفرمايد: «اراد ان يبلوكم ايكم احسن عملا؛ خدا خواسته است تا شمار را بيازمايد كه كداميك از شما نيكوكارتريد». و در جايى ديگر مىفرمايد: آگاه باشيد خداوند از درون بندگان پرده بر مي‌دارد، نه آن كه بر اسرار پوشيده آنان آگاه نيست و بر آنچه در سينهها نهفته دارند، بى خبر است، بلكه خواست آنان را آزمايش كند، تا كدام يك اعمال نيكو انجام مي‌دهد و پاداش برابر نيكوكارى و كيفر مكافات در خور بدىها باشد. ٢ ـ استحقاق پاداش و كيفر: از ديگر دلايل و فلسفههاى امتحان الهى، مستحق شدن فرد براى دريافت پاداش يا كيفر مىباشد. خداوند متعال براى سزاوار شدن بشر به دريافت ثواب يا عقاب و تحقق وعدههايش انسانها را به محك آزمايش مي‌زند تا لياقتها و شايستگىها اثبات شود. ٣ ـ پاك كردن گناهان: هر سختى و مشكلى كه براى انسان به وجود مي‌آيد بى شك به دليل اعمال و رفتار اوست«:و ما اصاب من مصيبة الا بما كسب ايدى الناس». خداوند تبارك و تعالى براى پاك شدن انسانها از گناهان، آنان را به سختىها و گرفتارىهايى دچار مىسازد تا توبه كننده‌اى بازگردد و گناهكار، دل از معصيت بكند و پند گيرنده، پندگيرد و بازدارنده راه نافرمانى را بر بندگان خدا ببندد و خداوند استغفار و آمرزش خواستن را وسيله دائمى فرو ريختن روزى و موجب رحمت آفريدگان قرار داد. ٤ ـ پالايش جان: خداوند گاهى مخلوقات خود را با امورى كه آگاهى ندارند آزمايش مىكند تا بد و خوب تميز داده شود و ميزان خلوص نيّات افراد مشخص گردد و گاهى با اوامر و نواهى و سختىها و گرفتارىها بشر را در بوته امتحان مىنهد، تا تمام ناپاكىها و غرورها و تكبرها از او دور شده و جانش از آلودگىها پاك شود و با تمام وجود به سوى خدا روى آورد و تنها از او استمداد بطلبد و تاج تواضع و فروتنى را برسر نهد و تكبر و خودپسندى را زير پا بگذارد و زنجير خود بزرگ بينى را از گردن بازكند و بدين ترتيب جانش پالايش شده و به سوى قرب الهى گام نهد. ٥ ـ شكوفايى استعدادها: شكوفايى استعدادها و تبديل توانايىها از قوّه به فعل، از ديگر دلايل آزمايش الهى است. در جريان ابتلائات و امتحانات الهى گوهر وجودى افراد، مشخص شده و بروز مىيابد. حضرت على (ع) مىفرمايد: «فى تقلب الاحوال علم جواهر الرجال؛ در جريان ناملايمات زندگى جوهر وجودى مردان تبلور مىيابد و ميزان توانايى و قدرت آنان سنجيده مىشود و استعدادهاى نهانى آنان شكوفا مىگردد و پرورش مىيابد و به برگ و بار مىنشيند.» ٦ ـ شناخت واقعيتها: از ديگر فلسفههاى امتحان الهى، شناخت واقعيتهاى وجودى افراد است. حضرت على (ع) در حكمت ٩٣ نهج البلاغه مىفرمايد: فردى از شما نگويد: خدايا از فتنه به تو پناه مىبرم، زيرا كسى نيست كه در فتنه‌اى نباشد لكن آن كه مىخواهد به خدا پناه ببرد از آزمايشهاى گمراه كننده به خدا پناه ببرد. همانا خداى سبحان مىفرمايد: «بدانيد كه اموال و فرزندان شما فتنه شمايند». معناى آيه اين است كه خدا انسانها را با اموال و فرزندانشان مي‌آزمايد، تا آن كس كه از روزى خود ناخشنود و آنكه خرسند است شناخته شوند، گرچه خداوند به احوالاتشان از خودشان آگاهتر است، تا كردارى كه استحقاق پاداش يا كيفر دارد آشكار شود. چه آنكه بعضى مردم فرزند پسر را دوست دارند و از فرزند دختر كراهت دارند و بعضى ديگر فراوانى اموال را دوست دارند و از كاهش سرمايه نگرانند. ٧ ـ مشخص شدن ميزان تحمل انسانها: از ديگر دلايل امتحانات الهى، مشخص شدن ميزان تحمل و صبر و شكيبايى بشر است. در آياتى كه ابزارهاى امتحان الهى آمده است به دنبال آيه، «و بشر الصابران» ذكر شده كه صابران و شكيبايان بشارت داده شده‌اند. وقتى حادثه و جريان ناگوارى در زندگى بشر رخ مي‌دهد همه افراد ديگر در بوته امتحان قرار مىگيرند هم فردى كه گرفتارى برايش پيش آمده و هم اطرافيان او، هر كدام به نحوى امتحان مىشوند. حضرت على(ع) در اينباره مىفرمايد: «روزى انسانها را اندازهگيرى و مقدّر فرمود، گاهى كم و زمانى زياد و به تنگى و وسعت، به گونه‌اى عادلانه تقسيم كرد تا هر كس را بخواهد با تنگى روزى يا وسعت آن بيازمايد، و با شكر و صبر، غنى و فقير را مورد آزمايش قرار دهد. پس روزى گسترده را با فقر و بيچارگى در آميخت و تندرستى را با حوادث دردناك پيوند داد، دوران شادى و سرور را با غصه و اندوه نزديك ساخت، اجل و سرآمد زندگى را مشخص كرد، آن را گاهى طولانى و زمانى كوتاه قرار داد، مقدّم يا مؤخّر داشت و براى مرگ، اسباب و وسايلى فراهم ساخت، و با مرگ، رشتههاى زندگى را در هم پيچيد و پيوندهاى خويشاوندى را از هم گسست تا آزمايش گردند.» ٨ ـ مقايسه حرص ورزان با انسانهاى قانع: خداوند تبارك و تعالى با كم و زياد كردن امكانات زندگى و وسايل رفاهى، از خوراك و پوشاك و ميوهها، ميدان آزمايش ديگرى براى بندگان خود فراهم مىكند تا انسانهاى قانع و شاكر از طمع‌ورزان و حريصان و بخيلان بازشناسى شوند. در بعضى از سالها مثل امسال مردم را با خشكسالى مي‌آزمايد كه تا چه حد صرفهجويى كرده و مايحتاج مردم را انبار نكرده و سوء استفادههاى زمانى نمىكنند و به فكر مردم و جامعه و كشور بوده و با پاره‌اى اقدامات حريصانه عرصه را بر مردم تنگ نمىكنند و از ايجاد يأس و بدبينى و نارضايى در جامعه مىكاهند. امسال مردم ما امتحان سختى را پشت سر خواهند گذاشت. ٩ ـ بيدارگرى: يكى از مهمترين فلسفههاى آزمايش الهى به وسيله بلايا آن است كه آدمى را از خواب غفلتى كه بر اثر فروغلتيدن در نعمتهاى دنيوى بدان دچار شده بيدار كرده، مسئوليتهاى خطير او را در برابر خداى خويش يادآور مىشود و استكبارش را به فروتنى و خضوع مبدّل مىسازد. انسان وقتى با سختى و گرفتارى مواجه مىشود و همه درها را بسته مىبيند، ناخودآگاه درِ رحمت الهى را مىكوبد و از ارحم الراحمين تقاضاى گشايش مىنمايد و به سوى فطرت خود برمىگردد و از خواب گران بيدار مىشود كه او سبب ساز و سبب سوز است. ١٠ ـ قدرشناسى نعمتهاى الهى: از ديگر دلايل آزمايشهاى سخت آن است كه انسان اهميت نعمتها و الطاف بىكران الهى را دريابد و بفهمد كه خداوند به رايگان چه نعماتى را در اختيار او قرار داده كه اگر تا آخر عمر هر لحظه شكر گزار باشد شكر حتى يك نعمت الهى را به جا نياورده است، و قدر آنها را بداند كه گفته‌اند: «قدر عافيت كسى داند كه به مصيبتى دچار آيد». سرگذشت و طبيعت بشر متأسفانه به گونه‌اى است كه تا نعمتى را از كف ندهد قدر و ارزش آن را نمىفهمد. تا سلامتى انسان به خطر نيفتد قدر نعمت بزرگ سلامتى را نمي‌داند. براى كوچكترين مسئله نق مي‌زند و از كمبودها مىنالد. وقتى امنيت به خطر افتاد آن وقت است كه مي‌داند اين مسائل چقدر جزئى بوده‌اند. عبدالحميد ثامنى، شماره اشتراك ٧٢٥، از سنقر آشكار شدن روحيات افراد در كنار حوادث و سختىها، جوهره انسان آشكار مىشود، نيك و بد مشخص مىشود. اگر مردم در ناگوارىها امتحان نمىشوند هر فردى مدعى مىشد كه در روز جنگ، رستم دستان است. صد هزاران امتحان است اى پدر هر كه گويد من شدم سرهنگ دهر گر نداند عامه او را ز امتحان پختگان راه جويندش نشان چون كند دعوىّ خياطى خسى افكند در پيش او شه اطلسى كه ببر اين را به غلطاق فراخ ز امتحان پيدا شود او را دو شاخ گر نبودى امتحان هر بدى هر مخنث در وغا رستم بدى قرآن در ترسيم اين حقيقت، ماجراى طالوت با قوم بني‌اسرائيل را به تصوير كشيده است. «فلما فصل طالوت بالجنود قال ان الله مبتليكم بنهر؛ پس آنگاه كه طالوت سپاهيان خويش را به حركت درآورد و با نظم و تشكيلات تماشايى، آنان را براى پيكار از شهر و قرارگاهشان بيرون برد و به آنان گفت: خدا شما را به وسيله رودخانه‌اى خواهد آزمود» و به آنها اعلام مىكند كسانى مرد اين ميدانند كه دل به تعلّقات مادى نبندند و وقتى به رودخانه رسيدند به آنها خطاب كرد: «خداوند شما را به وسيله يك نهر آب، آزمايش مىكند، آنها كه به هنگام تشنگى از آن بنوشند از من نيستند و آنها كه جز يك پيمانه با دست خود بيشتر از آن نخورند از من هستند». اما اكثر آنها از اين آزمايش سالم بيرون نيامدند. اما گروه باقىمانده، آزمايش ديگرى در پيش رو داشتند؛ آزمايشى روحى و معنوى. وقتى آنان با سپاه قدرتمند جالوت روبه رو شدند به كمى افرادشان معترض شدند و گفتند: «امروز ما توانايى مقابله با جالوت و سپاهيان او را نداريم» و در اين مرحله تنها كسانى باقى ماندند كه ايمانى راسخ به قيامت داشتند و در برابر خيل عظيم سپاه دشمن ايستادگى كردند و پيروز شدند. ربابه شيخى، شماره اشتراك ١٢٣٤٢، از سارى هدف از امتحانهاى الهى، مطّلع شدن خداوند از حال بندگانش نيست، بلكه هدف، از قوّه به فعليت رسيدن استعدادها و رو شدن پليدى باطنى افراد ناپاك و ظاهر شدن صفات و فضايل اشخاص مؤمن است. در اين زمينه، آيات و روايات فراوانى وجود دارد كه به ذكر نمونههايى بسنده مىكنيم: قرآن مجيد مىفرمايد: «احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون * و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين؛ آيا مردم گمان كردند همين كه اظهار ايمان كنند، به حال خود رها مىشوند و آزمايش نخواهند شد؟ ما كسانى را كه پيش از آنان بودند آزموديم (و اينها را نيز امتحان مىكنيم)، تا خدا دروغگويان را از راستگويان معلوم كند.» در آيه ديگر مىفرمايد: «الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملا؛ خدايى كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك نيكوكارتريد.» حضرت على (ع) در بيان هدف آزمايش مىفرمايد: «خداوند با آزمايشهاى خود پرده از اسرار درون بندگانش برداشت، نه براى اينكه او از آنچه انسانها در درون خويش پنهان داشته و اسرارى كه فاش نكرده‌اند بى خبر باشد، بلكه براى اينكه آنان را در معرض امتحان آورد تا (مشخص شود) كدام يك عمل نيكوتر انجام مي‌دهد و پاداش، برابر كار نيك، و كيفر، مكافات كار بد باشد.» و در فراز ديگرى از سخنان گهربارش انگيزه آزمايش را چنين بيان مىكند: «هر چند خداوند سبحان از مردم به خودشان آگاهتر است، ولى اين آزمايش، براى آن است كه افعالى كه با آن استحقاق ثواب يا عقاب پيدا مىكنند ظاهر گردد.» بنابراين، امتحان خدا براى آن است كه كارهاى خوب و بد، خير و شر و عبادات و معصيتى كه از انسان سر مي‌زند و روشنگر روحيات و كمالات اوست و با آنها پاداش يا كيفر داده مىشود، ظاهر گردد. همگانى بودن آزمايش اراده و سنّت الهى بر اين قرار گرفته است كه همه بندگانش را بدون استثنا بيازمايد. از ضعيفترين انسانها تا ستمكارترين و قدرتمندترين جنايت كاران و از كوچكترين افراد دلسوز به جامعه تا پيامبران و اولياى الهى كه بزرگترين مربيان بشرند، همه بايد به نسبت شخصيت خود قدم در مسير آزمايش بگذارند تا هر كس در روند حركت خويش به سوى حق و سعادت يا شقاوت به تكامل برسد. پيامبران و امامان (ع) با پشت سر گذاشتن امتحانها مرحله به مرحله به سوى خدا پيش رفتند. طاغوتها و فرعونها نيز با مردود شدن در امتحانات، در مسير تنزّل از مقام انسانيت قرار گرفتند و به پايينترين مرتبه آن رسيدند. آيات و روايات بسيارى گوياى عموميت آزمايش است. به عنوان مثال در آيه‌اى مىفرمايد: «انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتليه؛ ما انسان را از نطفه‌اى آميخته بيآفريديم و او را امتحان مىكنيم». اين آيه نشان مي‌دهد كه امتحان الهى، همه انسانها را در بر مىگيرد و اختصاص به بعضى ندارد. دنيا، كلاس آزمايش از آنجا كه سنّت آفريدگار بر آزمايش بندگانش تعلّق گرفته و اين آزمايش، به معلمانى دلسوز براى آموختن و تربيت، فرصت فراگيرى و آمادگى براى امتحان پس دادن و محيطى مساعد براى انديشيدن و فكر كردن نياز دارد، خداوند متعال، پس از فرستادن دلسوزترين مربيان يعنى پيامبران و نشان دادن راه از چاه، حلال از حرام و ابلاغ دستورهاى شرعى، دنيا را كلاس مناسبى براى آزمايش بندگانش قرار داده است تا: اولا: هويت افراد زحمتكش از تنبل و عامل به قوانين الهى، از بي‌اعتنا به آن معلوم شود. ثانيآ: انسانهاى مؤمن، پس از گذراندن امتحانات در دنيا، در آخرت به پاداش هميشگى دست يابند.پيشوايان دينى براى توجه بيشتر و جلوگيرى از غفلت مردم، فراوان تأكيد كرده‌اند كه دنيا محل امتحان است. اميرمؤمنان(ع) مىفرمايد: «دنيا منزلگاهى است... كه مردم به وسيله آن آزمايش مىشوند، بنابراين هر چيز از دنيا را كه به خاطر دنيا به دست آورند از كفشان مي‌رود.» يعنى بايد تلاش انسان براى به دست آوردن مال دنيا و برخوردار شدن از نعمتهاى دنيوى، در جهت خودسازى و كسب كمالات باشد، زيرا اگر انسان، مال و ثروت و جاه و مقام دنيا را فقط براى خوشى و لذت بردن در اين جهان بخواهد و در فكر توشه براى آخرت نباشد، آنها را از دست خواهد داد و در سراى ديگر بايد جوابگو باشد. آن حضرت همچنين مىفرمايد: «اى مردم! دنيا سراى گذر است و آخرت، خانه قرار و هميشگى، در دنيا آزمايش مىشويد و براى غير آن آفريده شده‌ايد.» زهرا فتاحى، شماره اشتراك ٩٢٨٩، از ايوان رمز پيروزى در آزمايشهاى الهى در اين جهان هستى، تمام انسانها امتحان مىشوند، اما چه كنند تا از آن سربلند بيرون بيايند. قرآن روشهايى را براى هدايت بشر ارائه مي‌دهد، از جمله: ١ ـ صبر و استقامت: صبر در هنگام سختىها و مصيبتها بسيار مهم است و موفقيت و پيروزى در پى دارد. قرآن كريم درباره صابران و نتيجه صبر آنها به آياتى اشاره دارد؛ از جمله: ـ صبر حضرت نوح در طول ٩٥٠ سال در برابر قومى لجوج و عنود؛ ـ صبر يعقوب در فراق يوسف؛ ـ صبر يوسف برگناه و ترجيح زندان برآلودگى؛ ـ صبر اسماعيل در برابر فرمان خدا براى قربانى شدنش؛ ـ صبر ساحران بني‌اسرائيل در تحمل شكنجههاى بي‌رحمانه فرعونيان؛ ـ صبر اصحاب اخدود و مقاومت جانانه آنها در راه عقيده و آرمانهايشان. يكى از اندرزهاى لقمان به فرزندش اين بود كه: «و اصبر على ما اصابك ان ذلك من عزم الامور؛ فرزندم! در برابر مشكلاتى كه بر تو وارد مىشود صابر باش كه اين از كارهاى مهم و اساسى است.» قرآن، ثمره صبر را پيشوايى بر همگان معرفى مىكند و درباره بني‌اسرائيل كه به دليل استقامت در مقابل مشكلات، افتخارى را كسب كردند مىفرمايد: «و جعلنا منهم ائمة يهدون بأمرنا لمّا صبروا و كانو بآياتنا يوقنون؛ و از آنها امامان و پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما امر هدايت خلق را برعهده گرفتند، زيرا آنها شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند.» ٢ ـ توجه به گذرا بودن حوادث: دنيا گذرگاهى هست كه بالاخره خاتمه مىيابد و نمىتوان آن را با آخرت مقايسه كرد. بنابراين وجود سختىها براى انسانهاى صبور، شيرين است. ساحران در برابر تهديدهاى فرعون، با شجاعت پاسخ دادند: «فاقض ما انت قاض انّما تقضى هذه الحيوة الدنيا؛ تو هر حكمى مىخواهى بكن، (اما بدان) تو تنها مىتوانى در اين دنيا چنين قضاوت كنى (ولى در آخرت) ما سعادتمنديم.» ٣ ـ توجه به تاريخ پيشينيان: وقتى انسانها به آزمايشهاى سخت الهى گذشتگان توجه كنند، نيروى پايدارىشان تقويت مىشود. قرآن كريم براى دلدارى پيامبر(ص) و تقويت روحيه مؤمنان مىفرمايد: «اگر تو را استهزا مىكنند نگران مباش، پيامبران پيشين نيز گرفتار استهزاى جاهلان بودند، اما با نيروى استقامت بر آنها پيروز شدند.» ٤ ـ توجه به علم و آگاهى خدا بر همه چيز: كسانى كه در يك مسابقه سخت شركت مىكنند وقتى مورد تشويق ديگران قرار مىگيرند، تحمل مشكلات براى آنها آسان مىگردد و با علاقه بيشترى به نبرد با حوادث مىپردازند. خداوند به موسى و هارون در آغاز رسالتشان فرمود: «لا تخافا اننّى معكما أسمع و أرى؛ هرگز نترسيد، من خود با شما هستم، مىشنوم و مىبينم». اين كلام آرامبخش بار سنگين رسالت را بر آنان آسان نمود و رنجها و مشكلات آن را بر آنان قابل تحمل كرد. ربابه شيخى، شماره اشتراك ١٢٣٤٢، از سارى آزمايش شدگان امتحان شدگان الهى، بندگان الهى هستند كه تا لحظه مرگ در بوته آزمايشهاى مختلف قرار مىگيرند، و برخى پيروز و برخى ديگر با شكست از صحنه امتحان خارج مىگردند. گاهى قرآن از يك آزمايش عمومى كه متوجه تمام بندگان خدا مىشود نام مىبرد و مىفرمايد: «أحسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون؛ آيا مردم گمان كردند همين كه گفتند ايمان آورديم رها مىشوند و در بوته آزمايش قرار نمىگيرند.» در مواردى نيز قرآن از يك رشته آزمايشهاى خصوصى پرده برمي‌دارد كه متوجه اشخاص و طايفه معيّنى بوده است. ما در اينجا به طور خلاصه به بعضى موارد اشاره مىكنيم. ١ ـ ابراهيم خليل الرحمان: قرآن درباره وى مىفرمايد: «و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس امامآ؛ به ياد آر زمانى را كه خداوند ابراهيم را با يك رشته امور آزمايش كرد و او نيز به خوبى از عهده آنها برآمد، و به او گفت: من تو را پيشواى مردم قرار مي‌دهم.» ٢ ـ داود، پيامبر بزرگ بني‌اسرائيل: او با طرح سؤالى از جانب دو نفر كه مشروح آن در سوره ص آيههاى ٢٣ و ٢٤ وارد شده است مورد آزمايش قرار گرفت: «و ظن داود انما فتناه فاستغفر ربه و خرّ راكعا و أناب؛ داود تصور كرد كه ما او را در بوته امتحان قرار داديم، از خداوند جهان طلب آمرزش كرد و به ركوع افتاد و به خدا روى آورد.» ٣ ـ سليمان فرزند حضرت داود: او نيز مانند پدرش داود به طور خصوصى مورد آزمايش قرار گرفت. قرآن به اين حقيقت تصريح مىكند: «و لقد فنتا سليمان و القينا على كريه جسدآ اناب؛ سليمان را آزمايش كرديم و جسد مرده‌اى را بر تخت او افكنديم، آنگاه او به سوى خدا بازگشت.» قرآن از طوايف و گروههايى كه مورد آزمايش قرار گرفته‌اند نيز نام مىبرد؛ مانند : ١ ـ قوم صالح: اين گروه از پيامبر خود درخواست كرد كه از طريق اعجاز، شترى از كوه بيرون آيد، خداوند به درخواست آنان پاسخ مثبت گفت. قرآن به اين حقيقت اشاره مىكند و مىفرمايد: «انا مرسلوا النافة فتنة لهم فارتقبهم و اصطبر؛ ما به عنوان آزمايش شترى براى آنان مىفرستيم، تو مراقب باش و صبر را پيشه خود ساز.» ٢ ـ سپاهيان طالوت: طالوت به سرپرستى گروهى از بني‌اسرائيل مأمور گرديد كه ستمگر زمان خود «جالوت» را سركوب كند. وى وقتى با سپاهيان خود از نهرى كه ميان اردن و فلسطين قرار دارد عبور كرد، از جانب خدا مأمور گرديد كه پايه صبر و استقامت سربازان خود را بيازمايد. از اين جهت گفت: هر كس از اين آب بخورد از من نيست و آن كس كه از آن جز يك كف نخورد، از من است. در اين موقع گروهى رفوزه، و گروه كمى از امتحان پيروز بيرون آمدند و همان گروه از امتحان درآمده بودند كه در موقع مقابله با ستمگر زمان به نام «جالوت» گفتند: «كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة؛ چه بسا گروه كمى كه به صبر و استقامت مجهز بودند، بر گروه بسيارى پيروز شدند.» ٤ ـ حضرت موسى: موسى بن عمران از دوران تولد تا روزى كه ديده از جهان فروبست در بوته آزمايشهاى مختلف قرار گرفت، قرآن پس از بازگويى مايههاى آزمايش او به موسى خطاب مىكند و مىفرمايد: «و فتناك فتونا فلبثت سنين فى اهل مدين ثم جئت على قدريا موسى؛ ما تو را با آزمايشهايى آزموديم، آنگاه در ميان مردم مدين اقامت گزيدى، اكنون به مقام نبوت رسيدى.» ٥ ـ آزمايش مسلمانان در جنگ احزاب: آياتى از سوره احزاب (آيههاى ٩ ـ ٢٧) بيانگر اجمالىِ جنگ خندق است؛ جنگى كه قرآن كريم آن را آزمايش سخت مؤمنان مي‌داند و مىگويد: «هنالك ابتلى المؤمنون و زلزالا شديدآ؛ در آنجا افرادى با ايمان مورد امتحان قرار گرفتند (و افراد ضعيف الايمان) سخت متزلزل شدند.» ورود سپاه دشمن، آنچنان رعب و ترس در دل افراد ايجاد كرد كه قرآن از آن اين چنين ياد مىكند: «و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا؛ آنگاه كه چشمها حيران شده و جانها به گلو رسيد و به وعده خدا گمانهاى مختلفى شد.» در اين موقع افراد حاضر بر دو دسته تقسيم شدند، گروهى با سمپاشى و ايجاد تزلزل در ايمان و افكار سپاهيان قصد فرار از معركه را داشتند و آنان همان كسانى بودند كه مىگفتند: «ما وعدنا الله و رسوله الا غرورآ؛ وعده خداوند و پيامبر او فريبى بيش نبود»، ولى گروهى ديگر كه با ايمان راسخ گام به ميدان نبرد نهاده بودند وقتى چشمهاى آنان به سپاهيان دشمن افتاد، گفتند: «هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و ما زادهم الا ايمانا و تسليمآ؛ گفتند: اين همان جنگى است كه خدا و رسول او به ما وعده داده است و جز ايمان و انقياد بر آنان، چيزى نيفزود.» ايوب محمدى، شماره اشتراك ١٨٧١، از ايوانغرب